تبليغاتX
پرپرواز - بازم برای...

پرپرواز

بازم برای...

امشب که سقف بی ستاره اتاقم بر سرم سنگینی می کند مانده ام از چه بنویسم! از آنهایی که دیروز با من بودند و امروز رفته اند؟ یا از تو که همیشه حرفهای مرا می خوانی؟ از چه بنویسم! از آسمانی که در حال عبور است یا از دلی که سوت و کور است؟ از زمین بنویسم یا از زمان یا از یک نگاه مهربان؟ از خاطراتی که در باران خیس شدند یا از شعر هایی که هیچ وقت سروده نشدند؟ از چه بنویسم از نامه هایی که هرگز به سویت نفرستادم یا از ترانه هایی که هرگز برایت نخواندم؟ از چتری که هرگز زیر آن نایستادیم یا از بدرودی که آن را هرگز بر زبان نیاوردیم؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

من عاشق خیابانی هستم که فرصت نشد در آن قدم بزنیم. من دلبسته درختی هستم که فرصت نشد اسممان را روی آن حک کنیم! من منتظر پنجره ای هستم که عطر تو را دوباره به من نشان دهد! من دیوانه ی ساقه یک رز هستم که اولین بار در خواب سپید تو رویید!

ای عشق ناگزیر! اگر قرار باشد بنویسم باید در همه سطر های دفترم حضور داشته باشی! نفس های تو می تواند برگ برگ دفترم را از پاییز پاک کند!

من بی قرار حرفهای ناب تو ام! حرفهایی که هزاران سال دیگر در یک بعد از ظهر آفتابی با من خواهد گفت. من از اولین روز آفرینش چشم انتظار نگاه جذاب تو ام!

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 23:46  توسط کوثر  |