سلام... 13 هم رفت و عيد هم تموم شد! اون همه شوق و اشتياق قبل از عيد يادتون هست! (البته من اصلا نداشتما)! همه اونا تو اين 13 روز خلاصه شد! حالا مي بينيد زمان چقدر زود ميگذره! مي گن اگه از فرصتها خوب استفاده كرده باشي هيچ وقت حسرت روزهاي رفته رو نمي خوري! اما مني كه اصلا از اون فرصت هام خوب استفاده نكردم حقمه كه اينجوري حسرت گذشته ها رو بخورم!
من نمي دونم عيد به شما چه جوري گذشته! اما برا من كه اصلا خوب نبودش! حالا نمي خوام ناشكري كنما! ولي شما هم اگه جاي من بودين اون وقت منو درك مي كردين! هر كاري تو اين عيد لعنتي انجام مي دادما به دلم نمي نشست.. آخه همش به فكر درسام بودم... من چون عيد جايي نرفتم حالا همه فكر مي كنن كه من همش داشتم درس مي خوندم... ولي شايد من درس خوندنم به 3-4 ساعت هم نمي رسيد... من حتي كمتر از اون روزايي كه مدرسه داشتم درس مي خوندم!
اين عيد از يه جهات ديگه هم خيلي خوب بودا.... البته شباش! هر شب تو نت بودم و با بچه ها نه ببخشيد با يكي از بچه ها(نه همشون!) چت مي كردم! چقدر حال مي داد... هر شب 2- 3 ساعت ما تو نت بوديم و .... حالا خوبه هر دومون هم كنكوري بوديم و اينجوري هر شب با هم چت مي كرديما... !
يادش بخير چقدر مامانم يواشكي مي اومد پشت سرم تا ببينه من دارم چيكار مي كنم! منم تند تند همه چيو مي بستم و بدون اينكه خداجافظي كنم ديس كانكت مي شدم! شبا ساعت 3-4 مي خوابيدم و روزا ساعت 10-11 بيدار مي شدم!
خلاصه همه اون روزا گذشت! منم ديگه زياد نمي آم تو نت! مي خوام جدي جدي درس بخونم! ولي روز 22 فروردين حتما ميام...!
خلاصه اينكه اميدوارم عيد بهتون خوش گذشته باشه(نه مثل من!) و اينكه سال 85 برا همتون پر از شادي و موفقيت باشه... آمين
دوستتون دارم و در پناه مهر

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت 22:3  توسط کوثر
|
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 22:45  توسط کوثر
|
براي تو و خويش
چشماني آرزو مي كنم
كه چراغ ها و نشانه ها را
در ظلمات مان
بيند
گوش كه صدا ها و شناسه ها را
در بيهوشي مان بشنود
براي تو و خويش ، روحي
كه اين همه را
در خود گيرد و بپذيرد
و زباني
كه در صداقت خود
ما را از خاموشي خويش
بيرون كشد
و بگذارد
از آن چيز كه در بندمان كشيده است
سخن بگوييم!
+ نوشته شده در جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 22:28  توسط کوثر
|
سلام... بالآخره تموم شد و رفت... چقدر آسون همه چيز ميگذره! هيچ فكرشو كردين! تا حالا به اين فكر كردين كه چه جوري زمان داره ميگذره؟ تند يا كندشو نمي دونم اما مي دونم كه فقط داره ميگذره! تا حالا به اين فكر كردين تا الان چند بهارو پشت سر گذاشتين! من كه هنوز هيچي نشده 18 بهارو پشت سر گذاشتم! اصلا از اين وضعيت خوشم نمي آد! اينكه هر روز كه ميگذره يه روز من بزرگتر مي شم! اصلا بزرگ شدن چيز خوبي نيست! كي گفته خوبه؟؟؟!!!
سال 84 هم گذشت ها! اصلا دلم نمي خواست كه اين سال تموم بشه! برا من كه تقريبا سال خوبي بود! همش تلاش، همش درس ، همش بدو بدو دنبال اين كتاب و اون كتاب! ولي يكي دو تا خاطره بد هم از اين سال دارم.... كه هيچ وقت از ذهنم پاك نمي شن!
به هر حال مي خوام كه سال 85 رو يه جور ديگه شروع كنم... بهتر از هر سال ديگه اي! مي خوام فقط به چيزايي فكر كنم كه برام ارزش داشته باشه نه به چيزايي كه...! مي خوام اونقدر خوب باشم كه سال ديگه اين موقع از خوبي هاي سال 85 بگم!
تا حالا شده مثه من براي يك سالتون برنامه ريزي كنيد؟! من برنامه يك سالمو براي خودم طراحي كردم... اينو ميدونم كه نيمه اول 85 تمام وقت بايد درس بخونم(چون يكي از كنكورام 30 تير برگزار مي شه. بقيه اش رو هم كه بايد منتظر كارنامه بشينم). نيمه دومش هم اگه خدا بخواد ديگه اينجا نيستم... اون موقع هم فقط بايد درس بخونم... اگه خدا بخواد و من دندانپزشكي قبول شدم اونقدر تو اين رشته تلاش مي كنم كه ... (بقيه اش بمونه برا بعد. ببخشيد كه تو خماري مي ذارمتون!) خلاصه اينكه برنامه هاي زيادي براي اين سال جديد دارم! اميدوارم كه بتونم همه رو عملي كنم... مي دونم كه خدا خودش كمكم ميكنه!
اولاي اين سال هم كه مصادف با سالروز تولدم! 22 فروردين رو ميگم. به خاطر همين هم 22 فروردين يكي از قشنگترين روزاي سال برام حساب مي شه! (ِِيكي از خوش شانسي هايي كه آوردم اينه كه تو همچين روزي متولد شدم. از شماره 22 خيلي خوشم مي آد).
خلاصه اينكه اميدوارم كه اين مطلبو تا آخرش بخونيد... نامرديه اگه نخونين... آخه من از وقت درسام زدم تا اين مطلبو پست كنم...!!
به هر حال اميدوارم كه سال خوبي و خوشي رو پيش رو داشته باشيد... همتون رو به خدا مي سپارم... دوستتون دارم... در پناه مهر
+ نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 22:44  توسط کوثر
|