تبليغاتX
پرپرواز

پرپرواز

آخرین پست

سلام... شايد اين آخرين پستم تو سال 1384 باشه!!!! چه حيف! سال 84 داره تموم ميشه! اصلا دلم نمي خواد كه اين سال تموم بشه و سال جديد بياد! امسال بر خلاف همه سالا از نو بودن بدم مياد! از اينكه مجبورم كوله بارم رو ببندم و برم تو سال جديد متنفرم! معني حرفامو بچه هاي كنكوري احتمالا خيلي خوب درك كنن! آخه هر چي كه ميگذره به روزاي سرنوشت ساز تير داريم نزديك مي شيم! فكرشو بكنيد!!!!!!

به هر حال ديگه نمي خوام اعصاب خودم رو براي كنكور خورد كنم!!!

سال جديد رو هم به همتون تبريك ميگم... اميدوارم كه اين سال مثه همه سالا بلكه بهتر برامون باشه! از خدا مي خوام كه توفيق روز افزون به ما بده تا هميشه موفق باشيم!!!

لحظه هاي ناب سال تحويل رو فراموش نكنيم! براي منم اگه ممكنه دعا كنيد! شايد دعاتون موثر باشه!!!!!!!

 

 

 امشب نتونستم عکس بهتر پیدا کنم! سرعت نتم خیلی کمه... بعدا عکس می زنم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 0:25  توسط کوثر  | 

بازم برای...

امشب که سقف بی ستاره اتاقم بر سرم سنگینی می کند مانده ام از چه بنویسم! از آنهایی که دیروز با من بودند و امروز رفته اند؟ یا از تو که همیشه حرفهای مرا می خوانی؟ از چه بنویسم! از آسمانی که در حال عبور است یا از دلی که سوت و کور است؟ از زمین بنویسم یا از زمان یا از یک نگاه مهربان؟ از خاطراتی که در باران خیس شدند یا از شعر هایی که هیچ وقت سروده نشدند؟ از چه بنویسم از نامه هایی که هرگز به سویت نفرستادم یا از ترانه هایی که هرگز برایت نخواندم؟ از چتری که هرگز زیر آن نایستادیم یا از بدرودی که آن را هرگز بر زبان نیاوردیم؟؟؟؟؟؟!!!!!!!

من عاشق خیابانی هستم که فرصت نشد در آن قدم بزنیم. من دلبسته درختی هستم که فرصت نشد اسممان را روی آن حک کنیم! من منتظر پنجره ای هستم که عطر تو را دوباره به من نشان دهد! من دیوانه ی ساقه یک رز هستم که اولین بار در خواب سپید تو رویید!

ای عشق ناگزیر! اگر قرار باشد بنویسم باید در همه سطر های دفترم حضور داشته باشی! نفس های تو می تواند برگ برگ دفترم را از پاییز پاک کند!

من بی قرار حرفهای ناب تو ام! حرفهایی که هزاران سال دیگر در یک بعد از ظهر آفتابی با من خواهد گفت. من از اولین روز آفرینش چشم انتظار نگاه جذاب تو ام!

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 23:46  توسط کوثر  | 

برای رفتن یه تیکه از جونم!!!!

 رفتي و بي تو دلم پر درده

پاييز قلبم ساکت و سرده

دل که مي گفتم محرمه با من

کاشکي مي ديدي بي تو چه کرده

اي که به شبهام صبح سپيدي

بي تو کويري بي شامم من

اي که به رنجام رنگ اميدي

بي تو اسيري در دامم من

با تو به هر غم سنگ صبورم

بي تو شکسته تاج غرورم

با تو يه چشمه چشمهء روشن

بي تو يه جادم که سوت و کورم

اي که به شبهام صبح سپيدي

بي تو کويري بي شامم من

اي که به رنجام رنگ اميدي

بي تو اسيري در دامم من

چشمهء اشکم بي تو سرابه

خونهء عشقم بي تو خراب

شاديا بي تو مثل حبابه

سايهء آهه نقش بر آب

رفتي و بي تو دلم پر درده

پاييز قلبم ساکت و سرده

نمی گید به چه مناسبتی من این شعرو نوشتم؟؟؟ یکی از بهترین دوستام از پیشم رفت!!!! نه بابا .... اون فقط از اینجا رفت... یعنی رفتن دیار خودشون... هنوز چیزی از رفتنش نگذشته دلم براش یه ذره شده!!!! این شعرو زدم تو وبلاگم تا بدونه که چقدر دوستش دارم!!!!! حسنا جان عزیزم همیشه به یادتم.....

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 9:21  توسط کوثر  | 

بابا یکم بیشتر نظر بندازین!!!

سلام.... امیدوارم که خوب خوب باشید...

مرسی از اینکه فقط ۳ نفر اومده بود و نظر داده بود... وای ی ی ی ی مردم از این استقبالتون.....

باشه اشکالی نداره

منتظر نظراتتون هستم

فعلا...

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اسفند 1384ساعت 19:1  توسط کوثر  | 

سلام

سلام... بازم منم... همون صابخونه ی چاردیواری... اومدم که یه جای دیگه رو رو به راه کنم... چاردیواری فعلا تا اطلاع ثانوی برای ورود نیاز به رمز داره... هر وقت که صلاح دونستم رمزش رو بر می دارم... به هر حال اینجارو هم سعی می کنم مثه همون جا بسازم... فعلا
+ نوشته شده در  شنبه ششم اسفند 1384ساعت 23:48  توسط کوثر  |